ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۸   کلمات کلیدی: اداره‌ی پست

امروز رفتیم اداره ژست بابا می‌خواست یک سری کتاب پست کنه، به نظرم بیشتر از یک‌ساعت معطل شدیم تا کار بابا انجام شد. البته هیچ‌کسی جلوتر از اون نبود و تنها کار خودش این‌همه طول کشید. وقتی هم کارش تموم شد، به آقای متصدی گفت: این‌ها چه‌وقت به دست گیرنده می‌رسه؟ و آقای متصدی گفت یک تا دو ماه!!!!!!! بابا هم به شوخی گفت مگه قراره این‌هارو پیاده بفرستین که این‌همه زمان می‌بره؟؟؟؟؟!!! مثل اینکه بابا خیلی هم هزینه پرداخت کرده بود و خلاصه داشت از تعجب شاخ در می‌آورد، برای ۱۲ کیلو بار ۲۵۰،۰۰۰ ریال، آن هم بعد از دو ماه!!!!
بعد از آن رفتیم خونه و نهار خوردیم کمی هم استراحت کرده و به کلاس زبان رفتیم، میس فرناز گفت: روز دوشنبه آخرین جلسه‌ی این دوره از کلاس زبان برگزار می‌شه و این ترم هم به پایان می‌رسه.
بعد از کلاس رفتیم به محل کار بابا اون‌جا هم این نقاشی رو کشیدم. امروز به نظرم روز خوبی بود چون خیلی تو خونه نموندیم و حوصله‌ام خیلی سر نرفت