ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٠   کلمات کلیدی: جنگل

یه روز من و بابا جون


رفته بودیم به جنگل

اونجا دید یم یه خرگوش

با خرسی چاق و تنبل 


از لای شاخ و برگا

دیده نمی شد آفتاب   


صدای قل قل اومد

دیدیم یه چشمه ی آب


کنار چشمه بودند

خرگوش و خرس تنبل

هر دو تا گفتند به من

خوش اومدی به جنگل