ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۳   کلمات کلیدی: دختر قشنگم سرماخورده!

خوشگل مامان بمیرم برات سرماخوردی و بینیت حسابی کیپ شده! عزیزم چقدر بهت گفتم  کیانمهرجون مواظب خودت باش!پیش  علی  نرو!  با علی بازی نکن! مگه حرف گوش میدی. آخرش هم مریض شدی. بازم خداروشکر سریع بردمت دکتر وگرنه خدایی نکرده حالت بدتر و خراب تر میشد. این روزها که  مامی  اینجاست و ما همش در رفت و آمدیم. تو هم حسابی خسته شدی. آخه جایی نمیریم و تقریبا بیشتر وقتمون رو تو خونه میگذرونیم.

دعا کن زودتر این روزها بگذره و ما هم خیالمون راحت بشه. بابا هم درگیر یه مراسمی بود که خداروشکر به خیر و خوشی برگزار شد. به احتمال زیاد هفته آینده پنجشنبه میریم خونه  خاله افسانه اینا. دوست دارم عشق مامان.

بابا دیشب به خاطر اینکه تو خیلی اصرار داشتی یه کیک خرید تا شمع بذاره توش و تو فوت کنی. همین که یه بار فوت کردی گفتی خب چاقو بده بخوریمش!

 مامی میگفت همین یه بارو میخواست فوت کنه؟ عسل مامان، من و بابایی عاشقتیم و خیلی دوست داریم. بوسس از اون صورت مثل ماهت